فرهنگی و هنری

تأملی درباره یک سوءبرداشت از کتاب غربزدگی جلال آل‌احمد

پاسخ به این پرسش، تنها با خواندن کامل متن و توجه به زمینه تاریخی و منطقی استدلال ممکن است. در این بررسی کوشش شده است تا میان «فرض تاریخی»، «استدلال مقایسه‌ای» و «داوری ارزشی» تمایز گذاشته شود، زیرا داوری درباره درستی یا نادرستی تحلیل آل‌احمد، تنها پس از فهم درست سخن او امکان‌پذیر است.

سخن اصلی

در روزهای اخیر که شرایط تاریخی حساسی را می‌گذرانیم و فضای روانی جامعه ملتهب است، بخشی از کتاب «غربزدگی» جلال آل‌احمد پس از دست‌کاری و تحریف، در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده و چنین القا شده است که او آرزو می‌کرده ایران در دوران صفویه در جنگ با حکومت عثمانی شکست می‌خورد و زیر سلطه عثمانی قرار می‌گرفت. حتی گاه این برداشت تا آنجا پیش رفته که با آرزوی پیروزی صدام حسین در جنگ ایران و عراق مقایسه شده است!

متن آل‌احمد چنین است: «… گمان نکنید که به دفاع از ترکان عثمانی برخاسته‌ام، نه، می‌خواهم بگویم که بر اثر این نزاع‌های خالی از حماسه و خونین محلّی و بر اثر کم‌خونی ناشی از آن‌هاست که ما خاورمیانه‌ای‌ها، امروز به چنین روزگاری گرفتاریم. می‌خواهم ببینم که آیا مورّخان ریش و سبیل‌دار ما حق دارند، یا نه که از آن سیاست تفرقه‌ دینی دفاع کنند؟ شاید راست باشد که اگر عثمانیان، پیروز می‌شدند، یا اگر صفویان، در زیر لوای تشیّع، ساز جداگانه‌ای نمی‌نواختند، ما اکنون ولایتی از ولایات خلافت عثمانی بودیم، ولی مگر نه این است که اکنون ولایتی از ولایات دست‌نشانده‌ غربیم؟ و باز مگر نه این است که از ابتدای نهضت اسلام، تا شش – هفت قرن بعد، ما همین صورت را داشتیم و در حالی که ظاهراً ولایتی از ولایات خلافت بغداد بودیم، در لباس همان جزیی از کل بودن، چه کلّی از عالم اسلام را به دوش می‌کشیدیم؟ و باز مگر نه این است که حتّی در سیاه‌ترین سال‌های سلطه‌ امویان، باز ما بودیم که با تکیه به قومیّت و آن‌چه از ایرانی‌مآبی به اسلام داده بودیم، لوای سیاه عبّاسیان را از خراسان تا بغداد کشیدیم و رنگ و انگ تمدّن ایرانی را به اسلام زدیم …»

جلال آل احمد

آیا این متن واقعاً چنان چیزی را می‌گوید که به او نسبت داده‌اند؟

به نظر می‌رسد که پاسخ منفی است. اگر متن مورد بحث به‌طور کامل خوانده شود، روشن است که آل‌احمد در آن بخش، نه از حکومت عثمانی دفاع می‌کند، نه شکست ایران را مطلوب می‌داند و نه سلطه بیگانه را تجویز می‌کند. او در حال طرح یک «فرض تاریخی» است، یعنی این پرسش را پیش می‌کشد که اگر جهان اسلام پس از عصر صفوی دچار شکاف‌های سیاسی و مذهبی نمی‌شد و وحدت خود را حفظ می‌کرد، آیا سرنوشتش در برابر نفوذ و سلطه غرب متفاوت می‌بود، یا نه؟ این شیوه استدلال، در تاریخ‌نگاری و فلسفه تاریخ شناخته‌شده است و از آن با عنوان “تاریخ فرضی” (Counterfactual History) یاد می‌شود. در این روش، پژوهشگر با طرح یک فرض، می‌کوشد تا اهمیت یک رویداد تاریخی را بهتر نشان دهد، نه اینکه وقوع آن فرض را مطلوب یا آرمانی بداند.
در ادامه نیز آل‌احمد برای توضیح دیدگاه خود، به تجربه تاریخی ایران در سده‌های نخستین اسلام اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که ایران، حتی در روزگاری که ظاهراً بخشی از خلافت اسلامی بود، توانست فرهنگ، زبان، دانش و سنت‌های تمدنی خود را در جهان اسلام گسترش دهد. بنابراین، دغدغه اصلی نویسنده حفظ و تداوم نقش تمدنی ایران است، نه نفی استقلال ایران، یا ستایش سلطه بیگانه.
بدیهی است که این تحلیل تاریخی، مانند هر تحلیل دیگری، می‌تواند محل نقد و مناقشه باشد. ممکن است کسی نقش صفویان را در حفظ هویت ایران بسیار مثبت‌تر ارزیابی کند، یا درباره مناسبات ایران و عثمانی برداشت دیگری داشته باشد. همه این نقدها مشروع و لازم‌اند، اما این موضوع با نسبت‌دادن سخنی که متن از آن پشتیبانی نمی‌کند، تفاوت اساسی دارد. از متن آل‌احمد نمی‌توان این نتیجه را گرفت که او آرزو می‌کرده ایران به مستعمره عثمانی تبدیل شود. چنین برداشتی، بیش از آنکه بر متن استوار باشد، حاصل گسستن چند جمله از بافت استدلالی آنهاست.

نتیجه

اختلاف در تفسیر متون، امری طبیعی است، اما شرط هر نقد منصفانه آن است که نخست متن، در بافت تاریخی و منطقی خود فهمیده شود. تنها پس از آن است که می‌توان تحلیل نویسنده را پذیرفت، یا رد کرد.
تحلیل تاریخی را می‌توان نقد کرد، اما نسبت‌دادن سخنی که متن از آن پشتیبانی نمی‌کند، نقد نیست، بلکه تحریف است.
امید است که این یادداشت، فارغ از موافقت یا مخالفت با اندیشه‌های جلال آل‌احمد، یادآور یک اصل ساده و بنیادین باشد که امانت در نقل و دقت در فهم، مقدمه هر نقد علمی و منصفانه است.

متن مورد بحث از کتاب «غربزدگی» جلال آل‌احمد، انتشارات رواق، چاپ دوم، ص. ۶۹ نقل شده است.

۵۹۲۴۴

منبع

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

دکمه بازگشت به بالا