فرهنگی و هنری

ماجرای یک دلخوری و زخمی عاطفی که رامین ناصرنصیر برای اولین بار از آن می‌گوید/ تلاش برای برطرف کردن یک سوءتفاهم

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، انتشار رمان «برزخ» نوشته توماس الوی مارتینث با ترجمه‌ رامین ناصرنصیر توسط نشر چشمه، بهانه‌ای برای گفت‌وگوی خبرآنلاین با این بازیگر و مترجم شد که پیش‌تر رمان دیگری از توماس الوی مارتینث؛ «سانتا اویتا»، با ترجمه او به بازار کتاب آمده بود. ناصرنصیر که ترجمه‌های دیگری مانند نُوولا (رمان کوتاه) «دلبستگی‌ها» نوشته رودریگو اَسبون، نمایشنامه «مهراز و شاه آشور» نوشته فرناندو آرابال و خودزندگی‌نامه‌نوشت یا شرح خاطرات «مهمان انقلاب» نوشته کاترین کوب از او در بازار کتاب موجود است سال‌ها پیش «اشک‌های آبی، اشک‌های زرد» (مجموعه اشعار ادیب پرآوزه سوری محمد الماغوط) را با ترجمه مشترک غسان حمدان منتشر کرد.  

ترجمه‌ای که در موردش به خبرآنلاین چنین می‌گوید: «من درباره این کتاب تاکنون چندان صحبت نکرده‌ام، چون ماجرای آن برای من با نوعی دلخوری و زخم عاطفی همراه است. با این حال، شاید بد نباشد که اکنون درباره آن توضیح بدهم و برخی ابهام‌ها را روشن کنم. درواقع، ترجمه این کتاب را آقای غسان حمدان انجام داده‌اند و من مترجم آن نبوده‌ام. ایشان خود شاعر و اهل عراق هستند و در آن زمان در سوریه زندگی می‌کردند. آشنایی ما از طریق اینترنت شکل گرفته بود و به‌تدریج، در جریان گفت‌وگوها و مبادلات فرهنگی و ادبی، با یکدیگر دوست شدیم. ایشان زبان فارسی را نیز می‌دانستند و به ادبیات ایران علاقه‌مند بودند. از جمله، آثاری از ادبیات فارسی را به عربی ترجمه کرده بودند؛ از جمله مجموعه‌هایی از اشعار احمد شاملو و فروغ فرخزاد. همچنین مطالب متعددی درباره سینمای ایران در مطبوعات سوریه نوشته بودند. تا جایی که اطلاع دارم، آثار و ترجمه‌های دیگری از ایشان نیز در ایران به زبان فارسی منتشر شده است. در مقطعی، آقای حمدان این کتاب را برای من فرستادند و قرار بر این بود که اثر در ایران منتشر شود. اما با گذشت زمان، اتفاقات سیاسی و اجتماعی متعددی رخ داد. جنگ داخلی سوریه آغاز شد، وضعیت عراق همچنان بی‌ثبات بود و ظهور داعش نیز شرایط منطقه را پیچیده‌تر کرد. در نتیجه، آقای حمدان دیگر امکان ادامه زندگی در سوریه را نداشتند و تمایل داشتند به ایران بیایند.» 

او ادامه داد: «ایشان پیش‌تر با سفارت ایران در سوریه نیز همکاری داشتند و آثاری را برای سفارت ترجمه کرده بودند. با توجه به شرایط دشواری که در آن مقطع تجربه می‌کردند، شاید انتظار داشتند در ایران با استقبال و حمایت بیشتری روبه‌رو شوند؛ انتظاری که به نظر می‌رسد آن‌گونه که امیدوار بودند، برآورده نشد. نمی‌خواهم وارد جزئیات شخصی زندگی ایشان شوم، اما به هر حال، شرایطی که در آن قرار گرفته بودند، شرایط دشواری بود و طبیعی بود که در چنین وضعیتی، انتظار همراهی بیشتری داشته باشند. در یکی از دوره‌ها، ایشان برای شرکت در نمایشگاه کتاب به ایران آمدند و قرار بود یکدیگر را ملاقات کنیم. متأسفانه سفر ایشان با دوره‌ای بسیار فشرده از فعالیت‌های کاری من هم‌زمان شد. در آن ده روزی که ایشان در ایران بودند، من تقریباً نه روز، از صبح تا شب، درگیر کار بودم و نتوانستم به دیدارشان بروم. در روز آخر با ایشان تماس گرفتم تا بالاخره یکدیگر را ببینیم، اما ایشان با لحنی سرد به من گفتند که دیگر در روز دهم فرصت ندارند. به این ترتیب، متأسفانه هیچ‌وقت موفق نشدیم یکدیگر را از نزدیک ملاقات کنیم. شاید این اتفاق، در کنار شرایط دشواری که ایشان از سر گذرانده بودند، به شکل‌گیری سوءتفاهمی میان ما دامن زد. احتمالاً ایشان تصور کرده بودند که من با وجود امکان دیدار، برای ملاقات با ایشان اقدامی نکرده‌ام؛ در حالی که واقعیت، دست‌کم از نظر من، این بود که گرفتار شرایط فشرده کاری شده بودم و فرصت مناسبی پیدا نکردم. پس از بازگشت ایشان به عراق نیز، با توجه به شرایط بسیار بی‌ثبات آن کشور، چند بار با هم صحبت کردیم. به خاطر دارم که در یکی از این گفت‌وگوها، تعریف می‌کردند که بمبی در فاصله حدود صد متری محل حضورشان، در خیابان، منفجر شده است. شرایط واقعاً نگران‌کننده بود و ایشان در محیطی زندگی می‌کردند که امنیت و آرامش چندانی نداشت. به هر حال، قرار بود کتاب در شرایط مناسب‌تری منتشر شود، اما پس از مدتی دیگر نتوانستم با آقای حمدان ارتباط برقرار کنم. از راه‌های مختلف، از جمله تلفن و ایمیل، تلاش کردم با ایشان تماس بگیرم، اما موفق نشدم. یا پاسخی دریافت نمی‌کردم یا اساساً امکان برقراری ارتباط فراهم نمی‌شد. در این فاصله، من نیز تغییرات و ویرایش‌هایی در متن انجام دادم. آقای سپانلو هم در این فرایند نقش داشتند. در واقع، ویرایش این کتاب از آخرین کارهایی بود که ایشان در زندگی‌شان انجام دادند؛ چراکه غسان کنفانی را بسیار دوست داشتند و او از شاعران و نویسندگان محبوبشان بود. به همین دلیل، این کتاب برای ایشان نیز اهمیت ویژه‌ای داشت.» 

او تصریح می‌کند: «با این حال، باید تأکید کنم که نقش من در آماده‌سازی کتاب، با ترجمه آن تفاوت داشت. من زبان عربی را تا حدودی می‌شناسم، اما تسلطم به این زبان در حدی نیست که بتوانم اثری ادبی را مستقیماً از عربی به فارسی ترجمه کنم. بنابراین، سهم من در این کتاب بیشتر به برخی اصلاحات، ویرایش‌ها و تغییرات محدود بود و به نظرم حتی درج نامم به‌عنوان مترجم دوم نیز چندان دقیق و منصفانه نبود. متأسفانه هنگام انتشار کتاب، اتفاق دیگری هم افتاد که بر این سوءتفاهم‌ها افزود: نام من به‌عنوان مترجم نخست و نام آقای حمدان پس از من درج شد. این نه خواسته من بود و نه ترتیبی که از نظر من درست به نظر می‌رسید. بعداً با این موضوع مواجه شدم و دیدم که نحوه درج نام‌ها با واقعیت فرایند ترجمه و سهم هر یک از ما مطابقت ندارد. مجموع این اتفاقات، از جمله شرایط دشوار زندگی آقای حمدان، ملاقات ناموفق ما در ایران، سوءتفاهم‌های احتمالی پس از آن و در نهایت، نحوه درج نام‌ها روی جلد کتاب، متأسفانه به دلخوری میان ما دامن زد. این وضعیت تا امروز ادامه پیدا کرده است و من چند بار از طریق دوستان مشترکمان تلاش کرده‌ام پیامی برای ایشان بفرستم و زمینه‌ای برای رفع این دلخوری فراهم کنم، اما هنوز موفق نشده‌ام مستقیماً با خودشان صحبت کنم. واقعاً امیدوارم فرصتی فراهم شود تا بتوانم با ایشان گفت‌وگو کنم و توضیح بدهم که آنچه اتفاق افتاد، به هیچ‌وجه از سر بی‌اعتنایی به ایشان یا نادیده‌گرفتن زحماتشان نبود. برای من روشن است که ترجمه این کتاب حاصل کار ایشان بوده و سهم اصلی در انتقال اثر از زبان عربی به فارسی به ایشان تعلق دارد. اگر نام من به شکلی درج شده که این واقعیت را مخدوش کرده است، این اتفاق نه خواسته من بوده و نه با دیدگاه من درباره همکاری و ترجمه سازگار است. امیدوارم انتشار این گفت‌وگو زمینه‌ای برای برقراری دوباره ارتباط میان ما فراهم کند. می‌دانم که ایشان همچنان اخبار ایران و مطبوعات فارسی‌زبان را دنبال می‌کنند و شاید از این طریق فرصتی پیش بیاید تا این توضیحات را بشنوند. برای من مهم است که این سوءتفاهم برطرف شود و بتوانیم پس از این همه سال، درباره آنچه رخ داده است، با یکدیگر صحبت کنیم.» 

متن کامل این گفت‌وگو را اینجا بخوانید. 

۲۴۲۲۴۲

منبع

مشاهده بیشتر

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


دکمه بازگشت به بالا